مؤلف مجهول

63

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

به دست تست ، هرجا كه روى تو دانى ، زيراكه اسباب جنگ به خوددارى ، كه دفع دشمنان توانى كرد بر وجه سهولت . بزرگوار را اقوال پير موجه افتاد و قبول كرد . مؤانست و موافقت اختيار كردند مدت سى و شش سال ، تا بزرگوار به حد بلوغ طريقت رسيد . و يك سال تجاوز كرد . درين مدت نيز « 1 » بزرگوار به تربيت مشغول بود ، كه هرگز اين جوان را خبر نبود . بعد از آنكه به كمال رسيد آن زمان دانست كه اين دولت از كجاست . آن زمان پرسيد كه " اى بزرگوار ! شما چه كسيد ، و از كجاييد و اسم مبارك شما چيست ؟ آن بزرگوار فرمود « 2 » : اى فرزند ! ميوه بخور و باغ مپرس ! ترا به اسم و رسم من چه‌كار ؟ من آن كسم كه صد هزاران هزار همچنان تو افتادگان راه و سوختگان آتش عشق الله و سر و پابرهنگان گمراه را برداشته و راهنمون شده‌ام . و مقبول درگاه ساخته‌ام و مرهم سوختگان بوده‌ام و راهبر گمراهان شده‌ام . اين بار برو هرجا كه خواهى كار تو تمام شد . آن زمان معلوم حضرت بزرگوار شد كه اين شخص ، حضرت خواجهء زنده‌دلان بوده است « 3 » ، و سخن از جاى ديگر مىگفته « 4 » . چنگ بر دامن آن حضرت صلوات الرحمن عليه بزد و گفت : اى داناى راه حق ! و اى مقرب « 5 » درگاه پادشاه مطلق ! كه من كودك بودم ، كه در ملازمت ملازمان تو به اين مرتبه رسيدم ، و انس گرفتم ، و گستاخانه پيش آمدم ، و حكم فرزندى داشتم ، از آن بود كه زبان گستاخى در مقابل « 6 » شما دراز كردم ، از سر اين جنايت و خطا به لطف عميم خود بگذريد « 7 » تا آسوده حال گردم . حضرت بزرگوار بخنديد « 8 » و گفت : اى فرزند ! عيب نيست كه اطفال را اين عادت شيوه است . عفو كردم و معذور داشتم و هرچه كردى « 9 » ، گذراندم . چگونه از تو معذور ندارم ، كه « 10 » سالها ترا در تحت تربيت داشتم و به اين مرتبه رسانيدم ، روا بود كه بناى خود را خراب كنم ؟ اگر كاسه‌گرى كاسه ( اى ) سازد ( و ) به ناگاه افتد و شكند چندين حيف كند با آنكه يك‌زمانه صنعى پيش ندارد ، من كه چندين سال اوقات به سر بردم چگونه ضايع سازم ؟ دل خود تسكين ده . اين « 11 » بگفت و غايب شد . بزرگوار متحير و غمگين بازماند . درين زمان از هاتف آواز آمد كه : اى بهاء الدّين ! چه جاى حيرانى و حزن است ؟ برو به غزن 20 « 12 » كه آنجا « 13 » اطفال طريقه اويسيه بسيارند ، اما راهبر و مربى ندارند ، آنها را راهبر باش و مربى ، و ليكن دست مگير كه سن تو تقاضاى آن نمىكند . چون « 14 »

--> ( 1 ) - ب : - نيز ( 2 ) - ت : + كه ( 3 ) - ب : + صلوات الرحمن عليه ، ت : صلوات الله عليه ( 4 ) - ب : مىگفت ( 5 ) - ب : مقبول ( 6 ) - ت : + حضرت ( 7 ) - ب : خود عفو فرمائيد تا ( 8 ) - ب ، ت : بزرگوار تبسم كرد و ( 9 ) - ب ، ت : + از تو ( 10 ) - ب : - كه ( 11 ) - ت : - اين ( 12 ) - ت : به غزون ( 13 ) - الف : - آنجا ( 14 ) - ب : - چون